مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

کاش روزی

کاش روزی
من خدای عشق را بازم به تصویر می کشیدم
می پریدم برسر کوه
چشمه می دیدم ولی تصویر دریا می کشیدم
می پریدم بر سر جو
جو می دیدم ولی تصویر اقیانوس در جا می کشیدم
ذهن من فعال بود
در درونم حال بود
بهترین آمال بود
در خداوند درونم
عشق بود
امید بود
ایمان بود
سینه مالا مال از ایثار بود
بهترین کردار بود
زعشق هم سرشار بود
خوبترین رفتار بود
عالی ترین کرداربود
بالاترین گفتاربود


بازباران با ترانه
می خورد بربام خانه
یادم آید روز بارانی و برفی
با خداوند سه حرفی
می سرودم شعرهای کودکانه
می کشید ازدل زبانه
دردلم می زد جوانه
ساده بودم
پاک بودم
من سبک چون باد بودم
در درونم ناله وفریاد بودم
شهره زیبایی و آباد بودم
کودکی دلشاد بودم
شاعری آزاد بودم
عشق را من هم به تصویر می کشیدم
لحظه های ساده زیستن می چشیدم
آه............................

.................
چون این شعر زیاد بوده واز حوصله تون خارجه وبر می گرده به خاطرات زندگی کودکی وفعلی خودم دیگه از ادامه اون صرفنظر کردم
درود بر سرور آزادگان امام حسین
کاش از خوبان عالم می شدیم
توبه می کردیم و آدم می شدیم
کاش در کرببلای دیگری
چون حسین تشنه بی سر می شدیم

 

نويسنده: علی نویدی شماره خبر: 37 زمان: 8:48 تاريخ: دو شنبه 5 آبان 1393برچسب:کاش روزی, موضوع: <-CategoryName-> لينک به اين مطلب

صفحه قبل 1 صفحه بعد

CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت